پایگاه خبری بام | خارگ – ماجده دریانورد؛ وقتی درباره خارگ صحبت میشود، معمولاً نخستین تصویری که به ذهن میرسد اسکلههای نفتی، نفتکشهای غولپیکر و مخازنی است که بخش مهمی از اقتصاد کشور به آنها وابسته است. اما در ۴۰ روزی که این جزیره روزهای متفاوت و پرالتهابی را پشت سر گذاشت، روایت دیگری نیز در کنار روایت نفت و صادرات شکل گرفت؛ روایت مردمی که بیسر و صدا، اما مؤثر، در کنار جزیره ماندند.
در آن روزها که اخبار منطقه لحظه به لحظه تغییر میکرد و نگرانیها در بسیاری از نقاط کشور افزایش یافته بود، زندگی در خارگ متوقف نشد. صبحها نانواییها باز بودند، فروشگاهها به کار خود ادامه میدادند، خودروها در خیابانهای جزیره تردد میکردند و خانوادهها تلاش میکردند ریتم عادی زندگی را حفظ کنند؛ گویی همه میدانستند آرامش، خود بخشی از مقاومت است.
در ساحل، نفتکشها همچنان برای بارگیری پهلو میگرفتند. در تأسیسات عملیاتی، کارکنان صنعت نفت شیفتهای کاری خود را پشت سر میگذاشتند، اما کمتر کسی از فشار روحی خانوادههایی سخن گفت که هر روز با نگرانی اخبار را دنبال میکردند و در عین حال تلاش داشتند محیط خانه را برای فرزندان و عزیزان خود آرام نگه دارند.
یکی از ساکنان قدیمی جزیره میگوید: «خارگ به بحران عادت ندارد، اما مردمش یاد گرفتهاند در روزهای سخت کنار هم باشند.» جملهای ساده که شاید بهتر از هر توضیح دیگری حال و هوای این روزهای جزیره را توصیف کند.
در این میان، کسبه محلی نیز نقش خود را ایفا کردند. صاحبان فروشگاهها، رانندگان، نیروهای خدماتی، کارکنان مراکز درمانی و دهها شغل دیگر، بدون آنکه نامی از آنها در گزارشهای رسمی برده شود، بخشی از زنجیره پایداری جزیره بودند. آنها میدانستند استمرار زندگی روزمره، به اندازه استمرار فعالیت تأسیسات نفتی اهمیت دارد.
واقعیت این است که تابآوری یک منطقه فقط با بتن، فولاد و تجهیزات سنجیده نمیشود. زیرساختها هرچقدر هم پیشرفته باشند، بدون حضور مردمی که در سختترین شرایط امید و آرامش خود را حفظ کنند، دوام چندانی نخواهند داشت. آنچه خارگ را در این ۴۰ روز سرپا نگه داشت، تنها فعالیت شبانهروزی اسکلهها و مراکز عملیاتی نبود؛ بلکه اعتماد و همبستگی جامعه کوچکی بود که سالها زندگی در کنار مهمترین تأسیسات انرژی کشور را تجربه کرده است.
امروز که از آن روزها فاصله گرفتهایم، آمارها از استمرار صادرات نفت و تداوم فعالیتهای عملیاتی سخن میگویند؛ اما در پس این اعداد و گزارشها، روایتی انسانی نهفته است. روایت مادرانی که نگرانی خود را پنهان کردند، پدرانی که به محل کار رفتند، کودکانی که روزهای خود را در جزیره ادامه دادند و مردمی که تصمیم گرفتند در برابر نااطمینانی، زندگی را متوقف نکنند.
شاید سالها بعد، وقتی از این مقطع سخن گفته شود، بخش مهمی از ماجرا نه به نفتکشهایی مربوط باشد که از خارگ راهی دریا شدند و نه به حجم صادرات ثبتشده در گزارشها؛ بلکه به مردمی مربوط باشد که در روزهای سخت، بیآنکه در مرکز توجه قرار گیرند، اجازه ندادند چراغ زندگی در این جزیره خاموش شود.
این همان روایتی است که کمتر در آمارها دیده میشود؛ روایتی از ایستادگی مردمی که خارگ را تنها نگذاشتند.















