گاهی توی دل ادم ها
چیزی است
چیزهای کوچکی
چیزهای کوچکی که برای دل سنگین اند
حرف هایی یا نواهایی
که نباید راه دل به بیرون رو پیدا کنند
چه برسه به اینکه از حنجره به لب ها برسه
و به اوایی باز بشه
چون اگر نسیمی بشه و ارام ارام از میان لب ها سرک بکشه بیرون
اونوقته که یکهو میشه تند باد
تند بادی که حتی دیگه صدای فریاد نواهای بیرون جسته رو هم با هوهوی خودش گم میکنه
یا حتی هجو هایی بشه که مسیرشو از دلت میگیره و میاد تا سر قلمت
که شررررری کنه و بریزه روی برگه ای
چون میدونه ابشار میشه و کلمات و هجاها توی اب غرق میشند…
همین چیزهای کوچک
همیشه باید در دل بمانند…
کوه ها هم حتما چیزهای کوچیکی دارند
وقت هایی که خیلی ساکت اند
وقت هایی که هرچی گوش میدی نه صدای نسیمی میاد
نه صدای چیک و چیک چشمه ای
وقتهایی ام هست که تندباد ها و سیل ها… همون کلمات کوچیک رو خواستن برای من ما جاری کنن خواستن همون چیزهای کوچیک خیلی سنگین رو نرم نرمک به صدای ریزش قطره های اب یا به نسیمی توی گوشت بگند…
می شورند و می برند و تویی که فقط صدای هوهوی بادو و شرررررررر ابشارها و صدای سیلاب ها رو میشنوی….
اونجا هم کلمات و رازهای مگو مثل نامه ای
که آب برده باشه
جوهرش ارام ارام روی اب پخش میشه
هرچند نامه لجوجانه در برابر غرق شدن مقاومت میکنه
اما کلمات نامه رو ترک می کنند…
نامه غرق میشه و هجا روی اب می مونند
و سعی می کنند از بیم جانشون بهم بیاویزند…
توی دل ادم ها هم مثل کوه ها….!
