دوباره کوله می بندیم و راهی میشویم
دوباره بلند بلند و بدون ترس خواهیم خندید در ابهت آبشارها
دوباره همدیگر را در آغوش میگیرم در بلندای قله ها
دوباره دست در دست و آوازخوان قدم بر ستیغ باشکوهش خواهیم گذاشت
دوباره بر گونه های همدیگر بوسه خواهیم زد
و دوباره بر سر یک سفره لقمه برای هم میگیریم
دوباره در خنکای صبحگاهی در لابلای پیچکهای صحرایی سرود کوهستان میخوانیم
دوباره نه از پشت تلفن و از فاصله دور،از نزدیک و رو در رو احوال همدیگر را خواهیم پرسید
اما،
اما باید یادمان بماند که حواسمان بیشتر به عزیزهایمان در زندگی باشد
به همنوردانمان و هم چادری هایمان
دوستشان داشته باشیم
بیشتر وقتمان را با عزیزانمان بگذرانیم
باید بدانیم که زندگی چقدر کوتاه است
و می تواند حسرت یک خنده بی دلیل ،یک بوسه ساده، یک دست گرفتن و قدم زدن با آرامش و یک دوست داشتن بی منت را از ما بگیرد…
طاهره افشاری
