ای آنکه به کوه آمده ای یاد بگیری
شادی و طراوت ز بـَر شاد بگیری
در کار سکوتی که رَوَد حزن درونت
بر قله رسیدی همه فریاد بگیری
فریاد که رَستی ز همه مردم این شهر
جشنی ز همه دوری افراد بگیری
انگار که افراد همین بادیه مست اند
جامی ز می مستی و مهشاد بگیری
اخلاق بجوئی ز همه صخره و آدم
ای جان به خطایی که تو شیاد بگیری
هر سو که قدم رفت شوی لالۂ محزون
افسوس در این بادیه غمباد بگیری
این مُحترِفان کوله کشیدند چون اَستَر
ز یشان چه توقع که تو در یاد بگیری














