0

کوه و وَخشور

  • کد خبر : 77342
  • ۳۰ تیر ۱۴۰۱ - ۱۵:۲۹
کوه و وَخشور
بام: آدمی در کوه رفت و خود بدید در شیار ِصخره ها شد ناپدید .

آدمی در کوه رفت و خود بدید
در شیار ِصخره ها شد ناپدید

نعره زد بر کوه سخت و هم ستیغ
هان منم ، آن آدم ِ بـُرّنده تیغ

بین مرا چون شهریاران ْ زورمند
آشکارا ، استوار و بی گزند

در من انگاری دُژ اندیشی مَباد
داده ام هشدار بر هر بَد نهاد

تنگ چشم و زُفت* از خود رانده ام
قصّه ها از روزگاران خوانده ام

ناگهان از خود خزید آن کوه سخت
گفت بنشین در بـَرَم ای نیکبخت

هان شنیدم ، آدمی از خاک و خز
ورنه اینگونه به تندی و رجز

هیمه هیمه* در سخن کژسوئی است
خودستائی هم ره کژپوئی است

آنکه پر بار است در باغ ِ بـِهین
سر فرو افتاده و شاخه خَمین

چشم خود بگشای بر کار خدای
خود مکن از دیگران مردم جدای

گر که گامی می نهی در کار من
از بـِهی و فَـرّهی شو یار من

شو دلاویز و فسون آمیز و شاد
تا ز ِمهر روی تو روشن چکاد

دست یاران را بگیر ای زورمند
وَز مرام خود مَرو سوی نـَژند

زان شَوی وَخشور* گفتار ِ بـُغان*
اینچنین بایست بودن ، اینچنان

آدمی از خاک بود و خاک رفت
از خجسته خوئی بر افلاک رفت

لینک کوتاه : https://www.bamnews.ir/?p=77342
  • نویسنده : امیرملیحی
  • ارسال توسط :

برچسب ها

نوشته های مشابه

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.