• امروز : جمعه - ۳۰ دی - ۱۴۰۱
  • برابر با : Friday - 20 January - 2023
1
گزارش صعود:

گزارش صعود قله شیرکوه بام یزد

  • کد خبر : 5641
  • ۲۱ آبان ۱۳۹۹ - ۲۱:۱۹
گزارش صعود قله شیرکوه بام یزد
گزارش صعود قله شیرکوه بام یزد

منطقه: شیرکوه واقع در جنوب شهر یزد

ارتفاع: ۴۰۵۰ متر

تاریخ برگزاری: آبانماه ۹۵

برگزار کننده: انجمن کوهنوردی دانشگاه صنعتی اصفهان

کوه­ها و پیمایش آنها، درس­های بزرگی به انسان­ها می­دهند. این بار تیمی از دانشجویان دور هم جمع شدیم تا کلاس درس متفاوتی را تجربه کنیم، کلاس درس شیرکوه!. کلاسی که خبر از استاد و دانشجو و مشق امتحان نیست! معلم تو، طبیعت است و مشق تو، بردباری،  استقامت و ایثار. کلاسی که افتادن در آن مفهوم ندارد و غیر ممکن است کسی وارد این کلاس شود و درسی نیاموزد.

شروع سفر به شیرکوه

کلاس درس ما از شب یک روز زمستانی از دانشگاه صنعتی اصفهان شروع شد. همگی سوار بر اتوبوس و رهسپار جاده شدیم. از شهر تفت واقع در ۳۰ کیلومتری جنوب شهر تاریخی یزد گذر کردیم و به روستای ده بالا رسیدم. هنوز چند ساعتی به روشنی آسمان مانده بود که از اتوبوس پیاده شدیم، بندهای کفش را بستیم، کمربندها را محکم کردیم، کوله ها را بر دوش انداختیم و قدم به سوی فتح شیرکوه برداشتیم. شروع کوهنوردی از ارتفاع ۲۶۰۰ متر از سطح دریا شروع شد و ایمان داشتیم که به ارتفاع ۴۰۷۵ متر قله خواهیم رسید.

هرچه به جلو پیش می­رفتیم، آسمان هم همپای ما پیش می­آمد و پرده پرده رنگ خود را عوض می­کرد تا مسیرمان را روشن کند. چیزی از پیمایش نگذشته بود که شیرکوه اولین هدیه اش را به ما داد. گویی انتظار ما را می­کشید و به آسمان سپرده بود که این هدیه را برای ما آماده کند و آن هدیه، لحظه طلوع خورشید بود. رنگ آسمان قرمز و گرم شده بود و با ابرهای زیبا تزیین شده بود که نشانه ای از میزبانی گرم و مهربان شیرکوه بود. حضور در چنین شرایطی را نه دوربین ها حتی با فوتوشاپ قادر اند زیبایی آن را به تصویر کشند و نه کلمات توانایی آن را دارند که شکوهش را توصیف کنند.

در این لحظه مدتی درنگ کردیم و به عظمت آسمان خیره شدیم. دو صد افسوس که لحظه کوتاهی بود! تماشای این لحظه مرا به یاد روز اول کلاس اول دبستان انداخت. روزی که معلمان دلسوز، برای به دست آوردن دل کلاس اولی­ها به آن­ها گل می­­دهند و سپس درس را شروع می­کنند.

دیواره های سنگی عمودی و مرتفع

پس از مشاهده طلوع خورشید و صرف صبحانه، مسیر پیمایش را ادامه دادیم. در این مسیر از کنار دیواره های سنگی عمودی و مرتفع عبور کردیم. وقتی کنار این دیواره ها بودم به این فکر می کردم که چه قدرتی این سنگ­ها را تشکیل داده و چگونه به این منظمی سنگهایی به این عظمت در کنار هم قرار گرفته اند. آیا انسان­ها که مدعی اند اشرف مخلوقات اند و برج­هایی چند صد طبقه می­سازند، توانی ساختن چنین کوه­های را دارند یا تنها بلدند کوه­ها را تخریب کنند؟  شیرکوه، گویی تفکراتم را می­شنید و پاسخی که داد این بود که انسان­ها هیچی نمی­دانند و فکر می­کنند همه چی می­دانند. به خاطر همین است که خیلی مغرورند.

دیواره که تمام شد،  نوبت به سخت ترین قسمت مسیر صعود رسید، دره نجیب! این تنگه شیب تند و مسیر طولانی دارد. عبور از این مسیر، علاوه بر سنجش نیروی جسمانی، قدرت اراده را تقویت می­کند. به نظر می­رسد قسمت اعظم شهریه کلاس در این مکان پرداخته می­شود و از نظر من بالاترین بازده کلاس نیز در همینجاست. جایی که می­بینی هم تیمی های قوی تر، به کمک کسانی که خسته تر اند می­روند و همه صبر می­کنند که با هم صعود کنند.

پناهگاه

با پایان یافتن دره نجیب، مسیر تا پناهگاه با شیب ملایم تا پناهگاه ادامه دارد. به پناهگاه که رسیدیم، گلویی تازه کردیم و کمی استراحت کردیم تا برای صعود قله آماده شویم. پناهگاه شیرکوه، یکی از بهترین و تمیز ترین پناهگاه­هایی بود که من تا به حال رفته ام. باید بنا به سهم خودم، از کسانی که این پناهگاه را ساختند و تمام کوهنوردانی که در تمیز نگه داشتن آن تلاش کردن، تشکر کنم.

مسیر پناهگاه تا قله، مسیر مشکلی نبود. اما وزش باد سرد صعود را سخت می­کرد. سرانجام توانستیم به قله برسیم و آنجا عکس یادگاری بگیریم. وقتی به قله رسیدیم هر یک از دوستان گوشه ای نشسته بود و به چیزی ذهنش را مشغول کرده بود. به نظر می­رسید گویی شیرکوه روی قله برای هرکس کلاس خصوصی برگزار کرده و متناسب با هرکس درسی به او می­دهد. من به پایین دست خیره شده بودم و به این فکر می­کردم که چقدر زمین کوچک است و ما آدم­ها چه کارها نمی­کنیم و چه وقت­هایی صرف می­کنیم که خانه ۱۰۰ متری خود را ۱۱۰ متر کنیم!

کلاس درس روی قله تمام شده بود. نوبت به آن رسیده بود که به پناهگاه برگردیم و دلی از عزا در بیاوریم. سردی هوا باعث شده بود که بعضی از مواد غذایی یخ زده باشد. اما هرچه بود، در چنین شرایطی دور هم غذا خوردن بسیار لذت بخش بود. پس از صرف ناهار، یک عکس دست جمعی گرفتیم و بازگشت را آغاز کردیم. به انتهای مسیر که نزدیک می­شدیم آسمان نیز با ما همراهی می­کرد و این بار پرده پرده تیره تر می­شد. می­گفت داریم به انتهای کلاس درس نزدیک می­شویم. کلاس که تمام شد. سوار اتوبوس شدیم و به خاطرات و منظره های فراموش نشدنی راهی خانه گشتیم.

نویسنده گزارش: میلاد عبدالهی

اسامی تیم

حسام اشراقی (سرپرست)

ایمان احمدپور (مربی)

سروش امینی

محمد امامی

مسعود کریمی

میلاد عبدالاهی

حمیدرضا جباری

پویا برزو

امیر افیونی

سینا بهزاد جزی

مسیح گلبخش

امین نقوی

مهرداد خانزاده

مسعود کریمی

سید یعغوب اشکوفراز

کاظم باغبانی

علی عباسیان

مهران شمس

مهدی نیکخوی

لینک کوتاه : https://www.bamnews.ir/?p=5641
  • نویسنده : تحریریه بام نیوز
  • ارسال توسط :
  • منبع : دانشگاه صنعتی اصفهان

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.