• امروز : سه شنبه - ۴ بهمن - ۱۴۰۱
  • برابر با : Tuesday - 24 January - 2023
1

گزارش کامل صعود به قله تفتان و گردشگري سيستان و بلوچستان

  • کد خبر : 5505
  • ۲۰ آبان ۱۳۹۹ - ۲۲:۲۸
گزارش کامل صعود به قله تفتان و گردشگري سيستان و بلوچستان
گزارش کامل صعود به قله تفتان و گردشگري سيستان و بلوچستان- نوروز 1389

گزارش کامل صعود به قله تفتان و گردشگري سيستان و بلوچستان- نوروز ۱۳۸۹

بياراسته سيستان چون بهشت
گلش مشک سارا بُد و زر خشت (شاهنامه فردوسي)

سفر گردشگري و کوهنوردي‏ام به سيستان و بلوچستان با چند چالش و ريسک همراه، و به‏نحوي سفري ماجراجويانه بود به‏نحوي که داشتن جرئت تکرار چنين سفر يا مشابه آن بعيد به‏نظر مي‏رسد! تحويل سال نو ۱۳۸۹ در کنار خانواده نبودن، سفر و کوهنوردي به‏تنهايي به مناطق ناشناخته و به ظاهر ناامن و بدون وسيله نقليه، جاي سؤال داشت، ولي براي من حل شده بود. همه مقدمات کار در دو روز آخر کاري سال ۱۳۸۸ فراهم شد، پس از آنکه سفر خانوادگيمان منتفي گرديد. هماهنگي با جهاد کشاورزي سيستان و بلوچستان براي اسکانم در زاهدان و از آن مهمتر ارتباط با هيأت و گروه‏هاي کوهنوردي استان و اخذ اطلاعات و هماهنگي براي صعودِ عاقلانه! به‏سرعت انجام شد. بي‏گدار هم که نمي‏توان به آب زد! قبل از اينها، مشورت با دوستان و مؤثرتر از آن جستجو در اينترنت و مطالعه و تحقيق در مورد سيستان و بلوچستان، گزارش‏هاي صعود به قله تفتان، نقشه‏ها، اطلاعات گروه‏هاي کوهنوردي و تلفن افراد مطلع براي ارتباط، انجام شد.

توضيح در مورد استان سيستان و بلوچستان و گردشگري را به بعد موکول مي‏کنم. اما ابتدا مختصری در مورد کوه‏هاي استان و قله تفتان: ارتفاعات و قله هاي سيستان و بلوچستان دنباله رشته كوه‏هاي مركزي ايران هستند. به‏طور كلي ناهمواري‏هاي استان سيستان و بلوچستان شامل دو بخش هستند. کوه‏هاي سيستان که پلنگ کوه مشرف به دشت سيستان يکي از مهمترين برجستگي‏هاي اين ناحيه است. کوه‏هاي بلوچستان : اين کوه‏ها در جنوب کوه‏هاي سيستان بين چاله لوت و جازموريان، بيابان ماشکل و سواحل درياي عمان گسترده شده‏اند . رشته کوه تفتان در اين استان با مساحت کل ۱۸۰۰کيلومتر مربع بين ۵و۲۸الي۳۰و۲۸عرض شمالي و۵۰و۶۰الي۱۵و۶۱طول شرقي از نصف‏النهار گرينويچ قرار دارد.ارتفاع آن از سطح آبهاي آزاد ۴۰۵۰ متر و نسبت به دشت‏هاي اطراف حدود ۲۰۰۰متر است. ديگر کوه معروف و بلند استان کوه بزمان  با ارتفاع ۳۴۹۷ متر در شمال غربی استان واقع است.

قله تفتان : کوهستان و قله تفتان در جنوب شرقي ايران در ۵۰ کيلومتري شمال شرقي شهرستان خاش واقع شده‏است. اين کوه که آتشفشان تفتان در آن قرار دارد ، بلندترين کوه بلوچستان را تشکيل مي‏دهند و داراي قله‏هاي متعدد است و در آنها سه درياچه وجود دارد که به دريا سرمعروف‏اند . قله آتشفشاني آن در اصطلاح محلي به نام چهل تن موسوم است . اين قله داراي دو شاخک است يکي در شمال که مرتفع‏تر است و زيارت نام دارد و ديگري شاخک جنوبي آن که کوتاه‏تر است و مادر کوه ناميده مي شود و از سمت شمال شرقي به اين قله صُبَح کوه و از طرف غرب به آن نر کوه مي‏گويند. مسير صعود به قله چهل تن از طريق زاهدان و خاش به روستاي کوشه واقع در ۴۴ کيلومتري شمال خاش و از کوشه به مزرعه جم چين و سپس از طريق دره تنگ گلو مي‏باشد . دامنه‏هاي تفتان در فصل تابستان ييلاق مردم طايفه “ريگي” وديگر عشاير بلوچ ساکن پيرامون شهرستان خاش است.

 گزارش صعود

۲۸ اسفند ۱۳۸۸: ساعت ۷ صبح از فرودگاه مهرآباد تهران به زاهدان پرواز نمودم. پس از اسکان در خوابگاه جهاد کشاورزي زاهدان، به گشت‏وگذار در شهر و ارتباط با کوهنوردان پرداختم. گردشگري در زابل و چابهار را به بعد از صعود به قله تفتان موکول کردم. در ملاقات حضوري با آقاي توليت (مسؤل کميته هماهنگي گروه‏ها) و آقاي سرگزي (دبير هيأت کوهنوردي استان) اطلاعات مطمئني دريافت نمودم. قبلاً در ارتباط تلفني با آقاي انور صابري مي دانستم که ايشان با گروهشان (پاسارگاد) بايد در حال صعود به قله تفتان باشند. همه دست‏اندرکاران کوهنوردي استان، حرکت و صعود انفرادي را ممکن مي دانستند. البته به‏طور موازي در صدد اخذ اطلاعات از همکاران کوهنوردم در جهاد کشاورزي استان بودم که بي‏نتيجه ماند. در هر صورت با اين اطلاعات به راهم مطمئن شدم و حرکت صبح فردا را قطعي کردم.

۲۹ اسفند ۱۳۸۸: ساعت ۵ صبح از دروازه خاش زاهدان با سواري راه افتادم و در تقاطع فرعي تمندان و کوشه، حدود ۳۰ کيلومتر مانده به خاش پياده شدم. مگر قبل از ساعت ۷ صبح ماشين گير مي‏آيد؟ در جاده اسفالت فرعي با دو کورس موتورسيکلت ساعت ۸ به اردوگاه دره‏گل آموزش و پرورش، مهمترين مبدأ صعود تفتان رسيدم. صحبت‏هاي يکي از راکبان موتورسيکلت هم مرا ترساند و هم دلم را سوزاند. او از کمبود امکانات  و مشکلات فرهنگي گفت و اين‏که امثال او را در شهرهاي ديگر نه تنها تحويل نمي‏گيرند، بلکه کتک مي‏زنند!

از يکي از مسؤلين اردوگاه در مورد حضور گروه‏ها و کوهنوردان در مسير قله تفتان سؤال کردم؛ در جواب گفت که ديروز گروه ريگي بالا رفته‏است! منظورش صعود گروه کوهنوردي با سرپرستي شخصي به نام آقاي ريگي بود (نه ريگي شرور!). از طرفي ديگر از نتيجه پرس و جو مشخص شد آقاي صابري هنوز در اردوگاهند. با ايشان آخرين مشورتها را انجام دادم و با عزمي مصمّم و البته با پشتيباني و پشتوانه آنها به تنهايي راه افتادم، زيرا وسايل شب‏ماني نداشتم و بايد مطابق برنامه‏ريزي، يک روزه صعود مي‏کردم. ايشان قرار بود ديرتر به سمت قله حرکت کنند، زيرا منتظر دوستان ديگري از گروه پاسارگاد بودند که رفته بودند نان بپزند!

ساعت ۸:۳۰ صعود را آغاز نمودم. مسير حرکت از دره و در کنار رود بود. پس از يک ربع ساعت آب شيرين رودخانه در زيرسنگها ناپديد شد. از داخل تنگ گلو به حرکت ادامه دادم. تابلوهاي حفاظت از محيط زيست به‏خصوص از طرف هيأت کوهنوردي استان سيستان و بلوچستان در مسير به فراواني ديده مي‏شد. آب گوگردي چشم کورکُن و غير نوشيدني از دره روان بود. کماکان سنگ‏هاي بزرگ زيادي ديده مي‏شدند که بعضي در حال افتادن به نظر مي‏رسيدند. ساعت ۱۰ به آبشار چندين متري کم آب و غيرقابل صعود رسيدم. تجربه و نقشه نشان مي‏داد که بيش از حد از دره رفته‏ام. بايد به علامت‏ها دقت مي‏کردم و زودتر از سمت چپ خود را بالا مي‏کشيدم، لذا کمي (بيشتر از کمي!) برگشتم و از محل تقريباً مناسب خود را بالا کشيده و به پاکوب و مسير درست رساندم. راه اشتباهي و اضافي قدري از انرژي و روحيه‏ام کاسته بود.

به اولين لکه‏هاي برف دست زدم. دو جوان بالا مي‏آمدند. با آنها که خود را محمود و رحيم ريگي (باز هم ريگي!) و اهل روستاي کوته در اطراف معرفي کرده‏بودند، تا پناهگاه همسفر بودم. ذکر اين نکته ضروري است که ريگي‏ها، طايفه بزرگي در منطقه‏اند و افراد خيلي خوب زيادي دارند به‏نحوي که بعداً در شهرهاي استان، اماکن زيادي مثل مجموعه ورزشي و خيابان با نام شهيد ريگي ديدم. ساعت ۱۱:۱۵ به پناهگاه صُبَح تفتان در ارتفاع ۳۲۵۰ متري از سطح دريا رسيديم. پناهگاه ۴ طبقه دومي در حال ساخت بود، در حالي که سرويس بهداشتي قبلي کامل نبود. از پناهگاه تصاعد گازهاي گوگردي قله ديده مي‏شد. آب‏گرم گوگرددار در پايين‏دست پناهگاه مقصد دو جوان بود. در جلوي پناهگاه در مدتي کمتر از يک ساعت استراحت کرده، غذاي مختصري خورده و نماز خواندم. طلوع و غروب خورشيد در اينجا خيلي زودتر از تهران است ( بيش از نيم ساعت). آقاي امير کُرد مسؤل پناهگاه و دوستش را ديدم و خوردن چاي تعارفي ايشان را به برگشتن از قله موکول نمودم.

ساعت ۱۲:۱۰ به سمت قله راه افتادم. با وجود يک مسير پاکوب مشخص و دود سفيدرنگ قله که از دور ديده مي‏شد، راه گم نمي‏گشت. رنگ‏نوشته ها به‏نام افراد و گروه‏ها بر روي سنگ‏ها هم در کل مسير وجود دارد (خوشبختانه و متأسفانه). در مسير، زباله‏هاي پلاستيکي و فلزي ديده مي‏شد. بالارفتن از شن اسکي مشکل بود، لذا قدري مسير را تغيير ‏دادم. سياه سنگ‏ها تمام شد. استراحت‏هاي کوتاه‏مدت را زياد و سرقدم‏ها را خيلي کوتاه و آهسته‏تر برمي‏داشتم تا بر خستگي زانوهايم غلبه کنم (رهرو آن است که آهسته و پيوسته رود). به بالاي شيب رسيدم. قله “نر” کمي کوتاهتر در سمت چپ (تقريباً شمال) و بخارات گوگردي در تپه! روبرو و نزديک بود. قدري فرود و سپس صعود به بام سيستان و بلوچستان. هوا آفتابي بود و باد خنک به طرف شرق متمايل به شمال مي وزيد و بخارات گوگردي را به طرف مقابل مي‏پراکند، با اين‏حال بوي گوگرد مي‏آمد. جبهه جنوب غربي قله زرد رنگ و مسير حرکت سفيد رنگ بود. در جبهه شمالي هم برف فراوان وجود داشت.

ساعت ۱۴:۵۰ الله اکبر الله اکبر الله اکبر بانگ رسيدن به قله تفتان با ۴۰۵۰ متر ارتفاع. شُکراً لِلّه. قرائت سوره انشراح، سرود اي ايران و دعاي امام زمان (عج) مراسمي بود که به تنهايي و به جاي گروه کوهنوردي پژوهشکده مهندسي جهاد کشاورزي بجا آوردم. جاي دوستان را خالي کردم. نگاهي به قله‏هاي کوچکتر اطراف انداختم. دستي بربخارات داغ گوگردي گذاشتم که از لاي سنگ‏ها بيرون مي‏زد. به چند خروجي گاز کوچک در اطراف قله سري زدم. از نداشتن دوربين عکاسي و فيلمبرداري براي به تصوير کشيدن قسمتي از اين همه زيباييها مخصوصاً براي ديگران، تأسف خوردم. با آقاي پرويز ستوده شايق همکار و هميار هميشگي‏ام در گروه کوهنوردي تماس گرفتم و به هم تبريک گفتيم.

فرود را در پيش گرفتم. انرژي‏ام تجديد شده‏بود. قدري از راه برگشت را با شن‏اسکي سريعتر پايين آمدم. کمتر از يک ساعت به پناهگاه رسيدم و از تعارفي‏هاي دست‏اندرکاران پناهگاه، چاي را انتخاب و از شکلاتهايم به آنها تعارف کردم. با کمتر از نيم ساعت توقف، به فرود ادامه دادم. دوستان گروه پاسارگاد به سرپرستي آقاي انور صابري و هميارانشان آقاي محمودي و سرکار خانم شهرکي مسؤل روابط عمومي و ديگر همگروهشان را در راه ديدم. خيلي خوش‏خوشک مي آمدند. مثل دوستان چند ساله با هم خوش و بش کرديم و عکس يادگاري (با چفيه) گرفتيم. خيلي خوشحال بودند که با راهنمايي و پشتيباني آنها قله را يک‏روزه صعود نموده بودم.

چند دقيقه‏اي قبل از ساعت ۱۸ به اردوگاه پاي کوه رسيدم و پايان کوهنوردي. کل صعود و فرودم حدود ۹٫۵ (نه و نيم) ساعت طول کشيده‏بود. با انتظار يک ساعته سرانجام پشت وانتي سوار شده به خاش و از آنجا با سواري به زاهدان رفتم. در ماشين، سال نو تحويل شد و پنجاه و يکمين سالروز تولدم! يعني نيم قرن زندگي. سرانجام ساعت ۲۲ به زاهدان رسيدم و به مهمانسراي جهاد کشاورزي رفتم.

سيستان و بلوچستان؛ سفر به طبيعتی ناشناخته، تاريخی کهن

ترک ديار و سفر کنيم تا از تاريخ ملل و اقوام درس عبرت گرفته، تفکر نموده و چگونه زيستن را از الگوهای موفق جامعه‏ها کسب نماييم. بگرديم تا آثار قدرت و حکمت، عنايت و رحمت الهی را بنگريم. سير و سياحت در طبيعت، تاريخ و سرگذشت اجتماعی اقوام و آثار تاريخی فرهنگی و مشاهير سيستان و بلوچستان، سرزمينی وسيع از پيکره ايران عزيز، ما را به شناخت بيشتر از خود و خدای خويش می‏رساند.

حالا ديگر نوبت گردشگري بود. اگر بخواهم مناطق ديدني اين استان را توصيف کنم مطمئناً فرصت وگزارشي جداگانه مي‏خواهد، ولي آب دريا را اگر نتوان کشيد؛ هم به‏قدر تشنگي بايد چشيد. لذا ابتدا مختصري در مورد استان و گردشگري مي‏نويسم، آنگاه مکان‏هايي را که در مدت کوتاه دو روزه ديدم، توضيح مي‏دهم. مطابق برنامه با خود قرار گذاشته‏بودم غير از گشت و گذار در زاهدان، شهر سوخته، زابل و چابهار را ببينم.

استان سيستان و بلوچستان با وسعتي حدود ۱۸۷۵۰۲ كيلومتر مربع، پهناورترين استان ايران و داراي جمعيتي بالغ بر ۲ ميليون و ۴۰۰ هزار نفر در جنوب شرقي کشور واقع شده‏است. اين استان مرز خارجي طويلي دارد به‏طوري که در سمت شرق با كشور پاكستان ۹۰۰ كيلومتر و با كشور افغانستان ۳۰۰ كيلومتر مرز مشترك و در جنوب با درياي عمان به طول تقريبي ۲۷۰ كيلومتر مرز آبي دارد.

مناطق عمده گردشگری طبيعی و تاريخی و ويژگيهای منحصر به‏فرد استان سيستان و بلوچستان به‏طور خلاصه عبارتند از:  شهر سوخته، آرامگاه و کوه خواجه، دهانه غلامان، چاه نيمه، اثر ملی و طبيعی تفتان و درياچه سردريا، بافت تاريخی و قلعه پرتقاليها و قلاع فراوان در جای جای استان، مساجد قديمی، گل‏فشانها، کوه‏های مينياتوری، درخت انجير معابد، جنگل حرا، درياچه‏های هامون صابری (سابوری در مرز افغانستان)، هامون هيرمند، هامون جازموريان، تمساح پوزه کوتاه ايرانی (گاندو) گونه جانوری مختص استان در پناهگاه حيات وحش باهوکلات چابهار

اول فروردين و عيد نوروز ۱۳۸۹ :

پس از گرفتن بليط ساعت ۱۹ براي چابهار، قبل از ساعت ۷ صبح يکشنبه ۰۱/۰۱/۱۳۸۹ با سواري به طرف زابل راه افتادم. پس از يک و نيم ساعت به شهر سوخته رسيدم که ۵۵ کيلومتر مانده به زابل در کنار جاده اصلي واقع است. شهر سوخته؛ تجلي‏گاه هنر، صنعت و تمدن در ۵۰۰۰ سال پيش (يعني ۲ برابر قدمت هخامنشي) که بيش از يک‏هزار سال سازماندهي شهري داشته‏است. از بين رفتن شهر به‏خاطر آتش‏سوزي نبوده، بلکه به‏سبب متروک شدن شهر، خشکسالي‏ها و جابه‏جايي دلتاي رودخانه هيرمند، مردم از آنجا کوچ کرده‏اند. شهر سوخته سلسله تپه‏هايي با ارتفاع حداكثر ۱۸ متر و وسعت ۱۵۱ هكتار در كنار دلتاي رودخانه هيرمند و مهمترين مركز دوران مفرغ شرق ايران است.

شهر سوخته شامل منطقه مسكوني منظم، بناهاي يادماني، منطقه صنعتي و گورستان (بيش از ۳۵۰۰۰ گور) است. اشياي شهر سوخته بايد ميليونها قطعه باشد كه شامل ظروف و اشياي سفالي و چوبي، مهره‏هاي سنگي و بقاياي انساني، لارو حشرات و دانه‏هاي گياهي است. مطابق معمول زودتر از عموم گردشگران به شهر سوخته رسيدم، لذا آمادگي كامل نداشتند و هوا نيز قدري سرد بود. با آقاي غلامي رييس ميراث فرهنگي و آقاي نصيري از مسؤلين آنجا صحبت كردم و تعدادي بروشور و CD گردشگري و كتابچه گرفتم. از اشيايي نظير پيكر و ليوان سفالي و ظروف مختلف دانه‏هاي گياهي، ابزار استخواني، جواهرسازي، روشهاي نخ‏ريسي، انواع قبور (مستطيل، خشتي، سردابه اي و ۰۰۰ ) و همچنين از محوطه جلوی شهر سوخته بازديد كردم. شهر سوخته بسيار بزرگ است و با جمع شدن مشتاقان و متخصصين و صرف وقت زيادتر مي‏توان مناطق بيشتری را ديد و توضيحات خوب و مفصلی را از مسؤلين شنيد.

 زياد وقت نداشتم لذا ساعت ۹:۱۵ از شهر سوخته خارج و پس از معطلي با سواري ساعت ۱۰:۲۰ در پارك شهر (سيمرغ) كنار ميدان كارگر زابل بودم و به منزل تلفن کردم. گشتي در شهر زدم؛ از موزه مردم شناسي سيستان كه در ۱۸۹۹ كنسولگري انگليس بوده بازديد كردم. با سواري به كوه خواجه رفتم كه حدود ۳۰ كيلومتري جنوب غربي زابل در وسط درياچه هامون واقع است و راه ماشين‏رو دارد؛ با ارتفاعي حدود ۱۰۰ متر و مساحتي به قطر حدود ۲ كيلومتر كه به نامهاي كوه خدا و كوه اوشيدا هم خوانده مي‏شود. ابتدا با بالا رفتن، از آثار معماري پيش از اسلام بازديد كردم؛ شامل: قلعه كافران (كهن دژ) كُك كُهزاد (كوشك كوهزاد). بناهاي پس از اسلام در بالاي كوه‏اند كه بازديد كردم. زيارتگاه پير گندم بريان و زيارتگاه خواجه كه تا ساعت ۱۴ طول كشيد. خواجه مهدي از نوادگان محمد حنيفه در قرن سوم توسط راهزنان به شهادت رسيد و بناي آن به دوره صفوي بر مي‏گردد. در آنجا نماز خواندم. سنگ قبر خواجه، سنگ بزرگ نيمه استوانه‏اي است كه دو سرِ آن برآمده است.

به زاهدان برگشته و خوابگاه را تحويل دادم و با اتوبوس ساعت ۷ غروب،شبانه به چابهار رفتم و قبل از ۶ صبح قديم و ۷ جديد در چابهار پياده شدم.

 دوشنبه ۲/۱/۸۹ در چابهار در كنار درياي عمان (مکران) و نزديك به دوهزار كيلومتري تهران بودم. بليط اتوبوس ديرترين زمان حركت به تهران (ساعت ۱۵) گرفته و با تحويل وسايل، در شهر به پياده‏روی پرداختم. تا ساحل صخره‏اي درياي عمان (معروف به درياي بزرگ) رفته، به تماشاي دريا و صرف صبحانه پرداختم. تنها دو قايق كوچك در دوردست ديده و صداي برخورد امواج به صخره شنيده مي‏شد.

به منطقه آزاد چابهار با تاكسي رفتم. گرچه اهل خريد نيستم ولي از دو سه مجتمع تجاري (صدف، پرديس ) بازديد كردم. منطقه آزاد چابهار مدرن و پر از بانكهاست كه با بافت شهر چابهار تطابق ندارد. شايد منطقه تيس در ۸ كيلومتري شمال غربي چابهار بهتربن انتخاب گردشگري باشد. به باغ تيس و پرورش گل سر زدم. قلعه پرتقاليهاي تيس را ديدم و در بندر صيادي به سياحت پرداختم. ماهيگيران غيرحرفه‏اي (مسافران) در حال ماهيگيري، چند قايق موتوري در حال حركت، تعدادی پرنده، چهار پنج قايق ماهيگيري بيكار و بوی ماهي خام از بازار ماهي ساحلي. اينجا درياي كوچك (خليج چابهار) است. به شهر برگشتم و مقبره سيد غلام رسول (احتمالا تنها زيارتگاه استان) را زيارت كردم. در استان سيستان و بلوجستان حتي در منطقه عمدتاً شيعه‏نشين زابل هم زيارتگاه و امامزاده‏اي نديدم. به بندر ماهيگيري چابهار سرزدم (انتهاي خيابان امام خميني)؛ قايق، كشتي، تفريح و شناي بچه ها.

پس از ناهار و نماز ساعت ۱۵ سوار اتوبوس تهران شدم. مگر راه تمام مي‏شود! منطقه جكيگور محل تجارت اجناس خارجي در مسير بود. نماز صبح فردا (۳/۱/۸۹) را در كرمان خوانديم.راه پر از پاسگاههاي ايست و بازرسي است. بالاخره حدود ساعت ۲۰ سه‏شنبه سوم فروردين ۱۳۸۹ (پس از ۲۹ ساعت مسافرت با اتوبوس!) به ترمينال جنوب تهران و يك ساعت بعد به كرج رسيدم و پايان سفر ماجراجويانه.

در پايان از همه دوستان و همياران کوهنوردي که مشوّق، راهنما و پشتيبانم بوده‏اند تشکر مي‏کنم. جا دارد تشکر ويژه داشته باشم از: آقاي انور صابري و هم‏يارانشان در گروه کوهنوردي پاسارگاد زاهدان، آقاي توليت مسؤل کميته هماهنگي گروه‏ها و آقاي سرگزي دبير هيأت کوهنوردي استان سيستان و بلوچستان، مسؤلين جهاد کشاورزي استان، مسؤل پناهگاه تفتان، دست‏اندرکاران، مسؤلين و حاميان گروه کوهنوردي پژوهشکده مهندسي جهاد کشاورزي. راستی تشکر از خانواده‏ام واجب‏تر نيست؟

احمد غريب‏زاد-  مهرماه ۱۳۸۹

لینک کوتاه : https://www.bamnews.ir/?p=5505

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.